نويسنده : سماهه
در
ادامه بحث پيشين......ظاهر امر به نحو احسن برگزار ميشود .اکثريت
مدعوين.مومن محجب خارج ميشوند .کلي غذا اسراف ميشود به خانه عروس خانم
ميرويم.جهيزيه اش چشم کور کن لباسها و وسايل مارک دار براي اينکه از قافله
تمدن جا نمانيم بايستي زير چادر خود سالن مد باشيم البته در همه چيز.در ان
لحظه هاي با شکوه ديگر کسي به مستضعفين فکر نميکند چون همين هم ممکن است
دخالت در امور خصوصي مردم باشد شايد کسي بخواهد گرسنه بخوابد.و چون در
دنياي امروز بهترين بهانه ما اينست که دنيا عوض شده مجوزي داريم براي
انجام هر کاري اسراف وتجمل اما تا کجا هيچ فکر کرداي توي مدعي چه بر سر
دين مياوري البته ذکر اين نکته لازم است.هر جا که باشد .جبران خواهد
شد.اگر خدا رهايت نکرده باشد.مثلا عروسي گيرت ميايد.مخالف با ظواهر ديني
تو کارت گره ميخورد با انهمه مکنت چون از خدا دور شداي پناهت ارامبخش است
وچون روح ما از خداست هر چه دور شويم به به مشاوران غير خدا نزديک ميشويم.
وبه جا ي به فکر مردم بودن مصداق اين شعر ميشويم :تو کز محنت ديگران بي
غمي نشايد که نامت نهند ادمي .انقدر شيک با کلاس شده اي که فقط من همسر
من فرزند من و صد البته بعد از انجام محاسبات هر فاميلي که بحساب امدنش
مشکلي درفرهنگت ايجاد نکند واگر هم خيلي دلسوز فاميلت بودي راه کم خرجتري
را انتخاب ميکني ذکري دعايي ميکني که خدا به او هم بدهد راستي تو چه
ميکني کوچکترين قدمي براي رفع گرفتاريش بر ميداري حتي از وسايل کهنه خانه
ات ميگذري دلت ميايد براي خواهر تنگ دستت يکي از طلاها ويا پولي حتي به او
قرض دهي البته ميدانم به ياري شيطان توجيه خوبي براي کارت پيدا خواهي کرد.
البته ما گاهي اوقات انقدر خود محور ميشويم که حتي براي فرزندمان هم از يک
سرويس جواهر نميگذريم که او رشته مورد علاقه اش را بخواند چه رسد به
اقربين دورتر.و اين همان جهل مرکب اميخته به کفر است چون خدا را باور
نداريم که مضاعف ميکند قرضها وانفاقهاي مارا .{البته براي راحت کردن
وجدانت اگر نمرده باشد 4 گوني برنج و گوسفندي هم براي امام حسين س خلاصه
بهشت در بست مال تو ميشود} اما نه اي عزيز وقتي اقربين تو با همان برجهاي
تو دردشان درمان ميشود وقتي خداوند جهاد با مال را مقدم بر جان دانسته
وقتي تو به دليل افکار فسيل گونه ات که مدل ما نيست در کار کسي دخالت کنيم
ما اينيم ما انيم نه دين چه گفته همان باش اينها نظر تو وخانواد توست نه
حرف خدا و رسولش.وقتي فرهنگ شهر نشيني تو اينست که صله ارحام مزاحمت است
غريب نوازي کسر شان است.هر رفتاري غير از باور غلط شما رسمتان نيست.وقتي
محبتهايتان از روي حساب کتاب دقيق است.{اگر طرف ثروتمند بود حتما کادو
خوب اگر وضعي نداشت بي خود وقت را هدر نميدهم} مهمانيهايمان نيز طبق اين
قاعده است.واگر کسي هم در اطرافمان مريض شد اگر طبق قاعده نا مسلمانيمان
بود احول هم نمي پرسيم اگر از ذرييئه ثروت بود دسته گل شيريني سرازير
ميشود.وبه خيالمان که ملت اگر ندارند بي عقل فهم هم هستند.راستي هيچ فکر
کردايد خلفاي اموي و عباسي چه شکلي بودند.انها که لعن اول ودوم سوم زيارت
عاشورايند چه کردند که اين شدند وسومي که هزاران عيب بر او ميبينيم نمازو
حج و جهادوظاهرشان درست مشکلاشان به غير از ولايت پذيري ومقام طلبي در مال
پرستي وحفظ ثروت مکنت بود که حضرت علي با ان مي جنگيد ان مولاي به حق اگر
امروز بود سر در چاه تنهايي نميکرد ما شکل اوييم همسايمان گرفتار خانه
هامان چون کاخ معاويه اراسته.زنان و دخترانمان اسيرو در بند زر وزيور
پسرانمان پر ادعا ولوس به دنبال مدل بالاتر ماشين لباسهايمان فاخر چه
سنخييتي است با شيعه علي. وچه احتياجست بر پسر علي اشک ونوحه ودعا بر سر
بريده و سينه زدن در مصيبتشان که ما خود عين مصيبتيم براي انان .و همه
اينها اعمال وباور هاي فسيل تواند که جز خودت کسي را نميبيني وباورت شده
هر چه ميپنداري درست است و غير ان باطل حتي اين نوشته بيدارت نميکند شايد
تا به امروز اشتبا ه کرده باشي . چرا چون شيطان حاکم است همه معيوبند تو
سالم سرگرميت يا خريد است يا مسخره کردن اقوام هم کيشت. البته چون اطلاعي
از اقوام ديگر کشورها نداري وگرنه انان را نيز بي نصيب نمي گذاشتي .و هر
مسلمان وايراني را بجاي دوست داشتن ورئفت اسلامي به ادم نبودنو........
هزاران عيب ديگر.وغافلي که تو تربيت ديني که نه انساني هم نداري وبراي شان
ومقام انساني هيچ ارزشي قائل نيستي تو که سرتا به پا ايرادي وضعف با غرور
تمام که اصلي نواده فلان کسکي 7 جدت دردهاتي نبوده اروپا را ديده اي
وبقيه مردم همه {ببخشيد}نفهمند تو عاقل خود را مستحق هر ثروت ومقامي
ميداني وپر از کبر قدم بر داري راستي ذکرهايت کفاف اينهمه نادانيت را مي
دهد.و انفاق ناچيزت جبران اشتباهات بزرگ توست يادت رفته سوره الهکم
التکاثر يادت رفته هر نعمتي در دست تو امانت است .ثروت شغل ومقام وهر چه
داري فرزند و همسر و.....در چهار ديواري اعمالت که فکر مي کني درست است و
غير ان چيزي نيست ايا جايي براي فکر هست.اگر دکتري مهندسي رئيسي کارمندي
ويا هر شغلي که داري در مقابل هر خدمتي پول ميگيري تا به خواسته هاي خودت
برسي و فکر نکن که در بست در اختيار مردمي وخدمت ميکني خدمت آنجاست که
اولا کارت را درست انجام دهي و دوما کمي از خودت بگذري و سوما با روي باز
که ساده تري راه خدمت به مردم است انها پذيرا باشي و فقط به پوت و پرستيژت
فکر نکني چقدر ما شبيه اهل بيتيم واقعا چقدر؟! و باز صد البته براي اينکه
ما همين مدل باقي بمانيم بايستي انحصار طلبي وخود محوري را کامل حفظ کنيم
در ادامه بحث پيشين......ظاهر امر به نحو احسن برگزار ميشود .اکثريت
مدعوين.مومن محجب خارج ميشوند .کلي غذا اسراف ميشود به خانه عروس خانم
ميرويم.جهيزيه اش چشم کور کن لباسها و وسايل مارک دار براي اينکه از قافله
تمدن جا نمانيم بايستي زير چادر خود سالن مد باشيم البته در همه چيز.در ان
لحظه هاي با شکوه ديگر کسي به مستضعفين فکر نميکند چون همين هم ممکن است
دخالت در امور خصوصي مردم باشد شايد کسي بخواهد گرسنه بخوابد.و چون در
دنياي امروز بهترين بهانه ما اينست که دنيا عوض شده مجوزي داريم براي
انجام هر کاري اسراف وتجمل اما تا کجا هيچ فکر کرداي توي مدعي چه بر سر
دين مياوري البته ذکر اين نکته لازم است.هر جا که باشد .جبران خواهد
شد.اگر خدا رهايت نکرده باشد.مثلا عروسي گيرت ميايد.مخالف با ظواهر ديني
تو کارت گره ميخورد با انهمه مکنت چون از خدا دور شداي پناهت ارامبخش است
وچون روح ما از خداست هر چه دور شويم به به مشاوران غير خدا نزديک ميشويم.
وبه جا ي به فکر مردم بودن مصداق اين شعر ميشويم :تو کز محنت ديگران بي
غمي نشايد که نامت نهند ادمي .انقدر شيک با کلاس شده اي که فقط من همسر
من فرزند من و صد البته بعد از انجام محاسبات هر فاميلي که بحساب امدنش
مشکلي درفرهنگت ايجاد نکند واگر هم خيلي دلسوز فاميلت بودي راه کم خرجتري
را انتخاب ميکني ذکري دعايي ميکني که خدا به او هم بدهد راستي تو چه
ميکني کوچکترين قدمي براي رفع گرفتاريش بر ميداري حتي از وسايل کهنه خانه
ات ميگذري دلت ميايد براي خواهر تنگ دستت يکي از طلاها ويا پولي حتي به او
قرض دهي البته ميدانم به ياري شيطان توجيه خوبي براي کارت پيدا خواهي کرد.
البته ما گاهي اوقات انقدر خود محور ميشويم که حتي براي فرزندمان هم از يک
سرويس جواهر نميگذريم که او رشته مورد علاقه اش را بخواند چه رسد به
اقربين دورتر.و اين همان جهل مرکب اميخته به کفر است چون خدا را باور
نداريم که مضاعف ميکند قرضها وانفاقهاي مارا .{البته براي راحت کردن
وجدانت اگر نمرده باشد 4 گوني برنج و گوسفندي هم براي امام حسين س خلاصه
بهشت در بست مال تو ميشود} اما نه اي عزيز وقتي اقربين تو با همان برجهاي
تو دردشان درمان ميشود وقتي خداوند جهاد با مال را مقدم بر جان دانسته
وقتي تو به دليل افکار فسيل گونه ات که مدل ما نيست در کار کسي دخالت کنيم
ما اينيم ما انيم نه دين چه گفته همان باش اينها نظر تو وخانواد توست نه
حرف خدا و رسولش.وقتي فرهنگ شهر نشيني تو اينست که صله ارحام مزاحمت است
غريب نوازي کسر شان است.هر رفتاري غير از باور غلط شما رسمتان نيست.وقتي
محبتهايتان از روي حساب کتاب دقيق است.{اگر طرف ثروتمند بود حتما کادو
خوب اگر وضعي نداشت بي خود وقت را هدر نميدهم} مهمانيهايمان نيز طبق اين
قاعده است.واگر کسي هم در اطرافمان مريض شد اگر طبق قاعده نا مسلمانيمان
بود احول هم نمي پرسيم اگر از ذرييئه ثروت بود دسته گل شيريني سرازير
ميشود.وبه خيالمان که ملت اگر ندارند بي عقل فهم هم هستند.راستي هيچ فکر
کردايد خلفاي اموي و عباسي چه شکلي بودند.انها که لعن اول ودوم سوم زيارت
عاشورايند چه کردند که اين شدند وسومي که هزاران عيب بر او ميبينيم نمازو
حج و جهادوظاهرشان درست مشکلاشان به غير از ولايت پذيري ومقام طلبي در مال
پرستي وحفظ ثروت مکنت بود که حضرت علي با ان مي جنگيد ان مولاي به حق اگر
امروز بود سر در چاه تنهايي نميکرد ما شکل اوييم همسايمان گرفتار خانه
هامان چون کاخ معاويه اراسته.زنان و دخترانمان اسيرو در بند زر وزيور
پسرانمان پر ادعا ولوس به دنبال مدل بالاتر ماشين لباسهايمان فاخر چه
سنخييتي است با شيعه علي. وچه احتياجست بر پسر علي اشک ونوحه ودعا بر سر
بريده و سينه زدن در مصيبتشان که ما خود عين مصيبتيم براي انان .و همه
اينها اعمال وباور هاي فسيل تواند که جز خودت کسي را نميبيني وباورت شده
هر چه ميپنداري درست است و غير ان باطل حتي اين نوشته بيدارت نميکند شايد
تا به امروز اشتبا ه کرده باشي . چرا چون شيطان حاکم است همه معيوبند تو
سالم سرگرميت يا خريد است يا مسخره کردن اقوام هم کيشت. البته چون اطلاعي
از اقوام ديگر کشورها نداري وگرنه انان را نيز بي نصيب نمي گذاشتي .و هر
مسلمان وايراني را بجاي دوست داشتن ورئفت اسلامي به ادم نبودنو........
هزاران عيب ديگر.وغافلي که تو تربيت ديني که نه انساني هم نداري وبراي شان
ومقام انساني هيچ ارزشي قائل نيستي تو که سرتا به پا ايرادي وضعف با غرور
تمام که اصلي نواده فلان کسکي 7 جدت دردهاتي نبوده اروپا را ديده اي
وبقيه مردم همه {ببخشيد}نفهمند تو عاقل خود را مستحق هر ثروت ومقامي
ميداني وپر از کبر قدم بر داري راستي ذکرهايت کفاف اينهمه نادانيت را مي
دهد.و انفاق ناچيزت جبران اشتباهات بزرگ توست يادت رفته سوره الهکم
التکاثر يادت رفته هر نعمتي در دست تو امانت است .ثروت شغل ومقام وهر چه
داري فرزند و همسر و.....در چهار ديواري اعمالت که فکر مي کني درست است و
غير ان چيزي نيست ايا جايي براي فکر هست.اگر دکتري مهندسي رئيسي کارمندي
ويا هر شغلي که داري در مقابل هر خدمتي پول ميگيري تا به خواسته هاي خودت
برسي و فکر نکن که در بست در اختيار مردمي وخدمت ميکني خدمت انجاست که
اولا کارت را درست انجام دهي و دوما کمي از خودت بگذري وسوما با روي باز
که ساده تري راه خدمت به مردم است انها پذيرا باشي و فقط به پوت و پرستيژت
فکر نکني چقدر ما شبيه اهل بيتيم واقعا چقدر؟! و باز صد البته براي اينکه
ما همين مدل باقي بمانيم بايستي انحصار طلبي وخود محوري را کامل حفظ کنيم
در ادامه بحث پيشين......ظاهر امر به نحو احسن برگزار ميشود .اکثريت
مدعوين.مومن محجب خارج ميشوند .کلي غذا اسراف ميشود به خانه عروس خانم
ميرويم.جهيزيه اش چشم کور کن لباسها و وسايل مارک دار براي اينکه از قافله
تمدن جا نمانيم بايستي زير چادر خود سالن مد باشيم البته در همه چيز.در ان
لحظه هاي با شکوه ديگر کسي به مستضعفين فکر نميکند چون همين هم ممکن است
دخالت در امور خصوصي مردم باشد شايد کسي بخواهد گرسنه بخوابد.و چون در
دنياي امروز بهترين بهانه ما اينست که دنيا عوض شده مجوزي داريم براي
انجام هر کاري اسراف وتجمل اما تا کجا هيچ فکر کرداي توي مدعي چه بر سر
دين مياوري البته ذکر اين نکته لازم است.هر جا که باشد .جبران خواهد
شد.اگر خدا رهايت نکرده باشد.مثلا عروسي گيرت ميايد.مخالف با ظواهر ديني
تو کارت گره ميخورد با انهمه مکنت چون از خدا دور شداي پناهت ارامبخش است
وچون روح ما از خداست هر چه دور شويم به به مشاوران غير خدا نزديک ميشويم.
وبه جا ي به فکر مردم بودن مصداق اين شعر ميشويم :تو کز محنت ديگران بي
غمي نشايد که نامت نهند ادمي .انقدر شيک با کلاس شده اي که فقط من همسر
من فرزند من و صد البته بعد از انجام محاسبات هر فاميلي که بحساب امدنش
مشکلي درفرهنگت ايجاد نکند واگر هم خيلي دلسوز فاميلت بودي راه کم خرجتري
را انتخاب ميکني ذکري دعايي ميکني که خدا به او هم بدهد راستي تو چه
ميکني کوچکترين قدمي براي رفع گرفتاريش بر ميداري حتي از وسايل کهنه خانه
ات ميگذري دلت ميايد براي خواهر تنگ دستت يکي از طلاها ويا پولي حتي به او
قرض دهي البته ميدانم به ياري شيطان توجيه خوبي براي کارت پيدا خواهي کرد.
البته ما گاهي اوقات انقدر خود محور ميشويم که حتي براي فرزندمان هم از يک
سرويس جواهر نميگذريم که او رشته مورد علاقه اش را بخواند چه رسد به
اقربين دورتر.و اين همان جهل مرکب اميخته به کفر است چون خدا را باور
نداريم که مضاعف ميکند قرضها وانفاقهاي مارا .{البته براي راحت کردن
وجدانت اگر نمرده باشد 4 گوني برنج و گوسفندي هم براي امام حسين س خلاصه
بهشت در بست مال تو ميشود} اما نه اي عزيز وقتي اقربين تو با همان برجهاي
تو دردشان درمان ميشود وقتي خداوند جهاد با مال را مقدم بر جان دانسته
وقتي تو به دليل افکار فسيل گونه ات که مدل ما نيست در کار کسي دخالت کنيم
ما اينيم ما انيم نه دين چه گفته همان باش اينها نظر تو وخانواد توست نه
حرف خدا و رسولش.وقتي فرهنگ شهر نشيني تو اينست که صله ارحام مزاحمت است
غريب نوازي کسر شان است.هر رفتاري غير از باور غلط شما رسمتان نيست.وقتي
محبتهايتان از روي حساب کتاب دقيق است.{اگر طرف ثروتمند بود حتما کادو
خوب اگر وضعي نداشت بي خود وقت را هدر نميدهم} مهمانيهايمان نيز طبق اين
قاعده است.واگر کسي هم در اطرافمان مريض شد اگر طبق قاعده نا مسلمانيمان
بود احول هم نمي پرسيم اگر از ذرييئه ثروت بود دسته گل شيريني سرازير
ميشود.وبه خيالمان که ملت اگر ندارند بي عقل فهم هم هستند.راستي هيچ فکر
کردايد خلفاي اموي و عباسي چه شکلي بودند.انها که لعن اول ودوم سوم زيارت
عاشورايند چه کردند که اين شدند وسومي که هزاران عيب بر او ميبينيم نمازو
حج و جهادوظاهرشان درست مشکلاشان به غير از ولايت پذيري ومقام طلبي در مال
پرستي وحفظ ثروت مکنت بود که حضرت علي با ان مي جنگيد ان مولاي به حق اگر
امروز بود سر در چاه تنهايي نميکرد ما شکل اوييم همسايمان گرفتار خانه
هامان چون کاخ معاويه اراسته.زنان و دخترانمان اسيرو در بند زر وزيور
پسرانمان پر ادعا ولوس به دنبال مدل بالاتر ماشين لباسهايمان فاخر چه
سنخييتي است با شيعه علي. وچه احتياجست بر پسر علي اشک ونوحه ودعا بر سر
بريده و سينه زدن در مصيبتشان که ما خود عين مصيبتيم براي انان .و همه
اينها اعمال وباور هاي فسيل تواند که جز خودت کسي را نميبيني وباورت شده
هر چه ميپنداري درست است و غير ان باطل حتي اين نوشته بيدارت نميکند شايد
تا به امروز اشتبا ه کرده باشي . چرا چون شيطان حاکم است همه معيوبند تو
سالم سرگرميت يا خريد است يا مسخره کردن اقوام هم کيشت. البته چون اطلاعي
از اقوام ديگر کشورها نداري وگرنه انان را نيز بي نصيب نمي گذاشتي .و هر
مسلمان وايراني را بجاي دوست داشتن ورئفت اسلامي به ادم نبودنو........
هزاران عيب ديگر.وغافلي که تو تربيت ديني که نه انساني هم نداري وبراي شان
ومقام انساني هيچ ارزشي قائل نيستي تو که سرتا به پا ايرادي وضعف با غرور
تمام که اصلي نواده فلان کسکي 7 جدت دردهاتي نبوده اروپا را ديده اي
وبقيه مردم همه {ببخشيد}نفهمند تو عاقل خود را مستحق هر ثروت ومقامي
ميداني وپر از کبر قدم بر داري راستي ذکرهايت کفاف اينهمه نادانيت را مي
دهد.و انفاق ناچيزت جبران اشتباهات بزرگ توست يادت رفته سوره الهکم
التکاثر يادت رفته هر نعمتي در دست تو امانت است .ثروت شغل ومقام وهر چه
داري فرزند و همسر و.....در چهار ديواري اعمالت که فکر مي کني درست است و
غير ان چيزي نيست ايا جايي براي فکر هست.اگر دکتري مهندسي رئيسي کارمندي
ويا هر شغلي که داري در مقابل هر خدمتي پول ميگيري تا به خواسته هاي خودت
برسي و فکر نکن که در بست در اختيار مردمي وخدمت ميکني خدمت انجاست که
اولا کارت را درست انجام دهي و دوما کمي از خودت بگذري وسوما با روي باز
که ساده تري راه خدمت به مردم است انها پذيرا باشي و فقط به پوت و پرستيژت
فکر نکني چقدر ما شبيه اهل بيتيم واقعا چقدر؟! و باز صد البته براي اينکه
ما همين مدل باقي بمانيم بايستي انحصار طلبي وخود محوري را کامل حفظ کنيم.
و بدانيم که اين فرهنگ در جان ما رسوخ کرده که از عوارض ان فرزند سالاريست
.ادامه دارد......
نويسنده : سماهه
| نوشته هاي ديگران (< lang="js">document.write(CommAr[CC++]);>0) | |
نقش اسرائيليات در تحريف سيرة نبوي
معناي اسراييليات
واژه اسرائيليات جمع اسرائيليه است و اسرائيل، نام ديگري است براي حضرت يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم، و بني اسرائيل نيز به معناي فرزندان يعقوب است و نيز به معناي قومي که از آنان در کتب تاريخي و نيز در آيات قرآن مجيد بسيار سخن رفته است.اما اسرائيليات، اصطلاح خاصي است در معارف اسلامي و به ويژه، در علوم تفسير و تاريخ، و به آن دسته از روايات و قصص اشاره دارد که در قرآن و احاديث نبوي و پيشوايان دين يافت نميشود؛ بلکه در تعاليم اديان گذشته و ملل پيشين، يا به اصطلاح امم سالفه، و به خصوص بني اسرائيل ريشه دوانده و به واسطة داستان سرايي و اسطوره پردازي گروهي که بيشتر آنها يهوديان بهظاهر مسلمان يا يهوديان تازه اسلام آورده بودند، در قرون نخست هجري به حاشية آموزشهاي مسلمين راه يافت.
اسرائيليات گرچه ظاهراً به تعاليم يهود اشاره دارد، ولي در حوزة اصطلاحات تفسير و تاريخ اسلام به تحريفات و جعلياتي گفته ميشود که چه از جانب يهوديان و چه از جانب مسيحيان وارد تعاليم مسلمين شده است.
درباره مسيحيان گفتني است که آنان تنها در موضوعاتي چون داستان حضرت مريم و عيسي و اصحاب کهف، مطالبي جالب براي مسلمانان داشتند و گفتههاي آنان در ساير موضوعات براي پرسشگران کششي نداشت.
اما يهوديان از آنجا که بر پاية کتب تورات و تلمود و ديگر رسيدههاي روايي خود، پيرامون بسياري از قصص قرآني سابقة ذهني داشتند و ارتباط نزديکي با جمعيتهاي مسلمين برقرار کرده بودند، سخن بيشتري براي گفتن فراهم آوردند و کلام آنها براي پرسشگران جذابيت يافت.
از نمونههاي صريح کار برد تاريخي اين اصطلاح بايد به مسعودي در سدة چهارم اشاره کرد. او اين واژه را به مفهومي وسيع که روايات نصرانيان را نيز در بر ميگيرد به کار برده است. او در ادامه به ذکر نمونههايي از اين است اخبار پرداخته است.
نويسندگان مسلمان به هنگام نقل از منابع پيشينيان و روايات يهوديان گاه با تعابيري آشکار، چون «برخي از کتب پيشينيان» يا «در کتب پيامبران» يا « بعض اهل العلم»، به بيان مطلب پرداختهاند و اسرائيلي بودن سخن را مشخص کردهاند.اما در مواردي نيز بدون ذکر سرچشمة سخن، آغاز نقل کردهاند.
زمينه ها و انگيزههاي ورود اسراييليات در حوزة تعاليم اسلامي
زمينهها و انگيزههاي ورود اين روايات مجعول به تعليمات مسلمين گوناگون و وسيع است. مهاجرت يهود و نصاري به جزيرهالعرب و ارتباط تنگاتنگ و روابط تجاري و ديگر پيمانهاي آنان با قبايل عرب از مدتها پيش از ظهور اسلام، ارتباط و همجواري مسلمين با يهوديان خصوصاً در مدينه، سابقة ديرينة فرهنگ يهود و همينت و بزرگي علمي آنان در چشم بت پرستان زمان جاهليت، ناآگاهي جامعة عربستان از علوم و غلبة بدويت بر آنان و در نتيجه خود باختگي اعراب جاهلي در برابر يهوديان، اشتراکات قصصي قرآن و برخي متون ديني يهود، ايجاز و اختصار داستانهاي قرآن و اطناب و طولاني گويي داستانهاي اهل کتاب، ميل برخي مسلمين در شنيدن افسانه سرايي يهوديان، گرايش عوام به اسطوره طلبي و امور حيرت آور، کنجکاوي مردم در يافتن جزئيات بي اهميت، ساده لوحي عالمان اهل حديث و خوش باوري آنان در نقل روايت از اهل کتاب، سهل انگاري در اسناد احاديث و روايات تفسيري، خشم يهوديان از اسلام و تلاش آنان براي وارد کردن ضربهاي فکري و عقيدتي به اين دين پويا، منع نگارش حديث در زمان خلفاء، ميدان دادن خلفا و حکام خصوصاً خليفه دوم و معاويه به قصاص و افسانه پردازان، روابط گرم حکومت اموي با نصرانيان، فريب مردم در عصر اموي و سرگرم کردن آنها با افسانههاي يهودي راجع به خلقت و آفرينش و هستي به منظور دورنگاه داشتن جامعه از سيرة نبوي و مسايل اجتماعي و سياسي، همه و همه، دست به دست هم داد تا دانشمندان به ظاهر مسلمان يهودي يا نومسلماناني که انديشههاي يهودي و تعاليم توراتي و تلمودي وجودشان را پر کرده بود بر عرصة هدايت فکري و عقيدتي جامعة مسلمين نشينند.
روابط اعراب و يهوديان جزيرهالعرب در دوران جاهليت
هر يک از زمينهها و انگيزههاي فوق از جنبههاي مختلف نياز به بحث و مطالعه دارد. يهوديان پيش از آمدن به يثرب ، تاريخي سخت و طاقت فرسا از آوارگي و بردگي پشت سر گذاشتند تا اينکه در سال 70 ميلادي به جزيره العرب روي آوردند. نيز مسافرتهاي اعراب در زمان جاهليت يعني سفر زمستاني به يمن و سفر تابستاني به شام، برخورد آنان را با اهل کتاب افزايش داد. در اطراف مدينه قبايل بسياري از يهوديان در دژها و قلعههاي مستحکم ميزيستند، چون يهوديان بني قينقاع، بني قريظه، بني نضير، خيبر، تيماء و فدک. برخي از اين قبايل چون بني نظير و بني قريظه هم پيمانان يثربيان بودند. بني قريظه هم پيمان طايفه اوس و بني نظير هم پيمان طايفة خزرج. اين ارتباط پس از ورود اسلام به مدينه نيز در جريان بود. پيامبربا يهوديان ملاقات ميکرد تا معارف اسلامي را بدانها بياموزد و آنها نيز با پيامبر پيمانهاي دوستي و وحدت امضا کرده بودند، اما پس از چندي اين پيمانها همانگونه که در اثناي وقايع پس از هجرت آمد مبدل به خشم و کينه و در نتيجه اخراج و اعدام قبايل خاطي يهودي شد.عظمت علمي اهل کتاب در برابر اعراب جاهليت زمينة ديگري که از آن ذکر شد ضعف فرهنگي عرب جاهلي و عظمت علمي اهل کتاب در نظر آنان بود. در برابر دين يهود و نصاري که از کتبي چون تورات و تلمود يا اناجيل برخوردار بودند، بت پرستان و الهه پرستان عربستان سخني متقن و مدون براي ارائه، و کلامي تاريخي در مورد انبياء و راز آفرينش و اسرار هستي، در دست نداشتند. جاهليت و ناآگاهي و دوري از علم و دانش سراسر جزيره العرب را فرا گرفته بود. اعرابي که به بي سوادي خو گرفته بودند چون به شناخت امري تمايل پيدا مي کردند، به اهل کتاب رجوع مينمودند. اعراب گريزان از دانش، احبار و رهبان اهل کتاب را به منزلة استاد خود ميپنداشتند و از اين رو بود که يهوديان را «اهل علم» ميناميدند. حتي قريشيان که از بزرگترين و قدرتمندترين قبيلههاي عرب بودند و خود را «اهل حمس»، يعني تشدد و ثبات در دين ميخواندند، در مقابل يهوديان، چون شاگردي در نزد آموزگار، خاضع بودند.
اين خضوع کورکورانه و پيروي مردم از اهل کتاب در اوايل ظهور اسلام نيز همچنان باقي بود. مسلمين که هنوز يهوديان را اهل علم و آگاهي ميدانستند، در پي بردن به جزئيات مفاهيم وحياني اسلام چون رازهاي هستي و عرش الهي، رستاخيز، تاريخ و عقايد پيشينيان، قصص انبيا و بسياري ديگر از مفاهيم، در عوض رجوع به آل رسول الله که ترجمان وحياند، به مطالعة تعاليم پيشينيان مشغول شدند و به عالمان يهودي يا يهوديان نومسلمان روي آوردند.
اين نکته نيز قابل ذکر است که بخشي از قصص قرآن کريم دربارة انبيا با تعاليم ديگر کتب آسماني و يا غير آسماني که در دست يهوديان و مسيحيان بود، مشترک بود و به نوعي در کتب عهدين يا ديگر کتب تاريخي امم سالفه ذکر شده بود. در قرآن کريم در بازگويي داستانها و روايات گذشتگان و نقل تاريخ انبيا به جزئيات و مطالب غيرلازم پرداخته نشده است. زيرا کتاب خدا، کتاب تاريخ و سرگذشت و قصهگويي نيست بلکه وسيلة هدايت است و کتاب نجات جوامع بشري. قصص قرآني بر خلاف داستانهاي اهل کتاب که با ذکر جزئيات و شرح و بسط بي فايده وقايع همراه است، پردازشي اجمالي دارند و تنها به ذکر آنچه با هدف و مقصود اصلي کلام ار تباط دارد بسنده شده است. مختصر گويي و نافع گويي قرآن از يک سو و کنجکاويهاي بي اثر و نابجاي برخي مسلمين در يافتن جزئيات بي اهميت، که در مقصود و نتيجة داستان تاثيري ندارد، زمينه را براي رجوع آنان به بافتههاي يهوديان و نصرانيان و در نتيجه انباشته شدن تفاسير از روايات اسرائيلي فراهم کرد. نقل کردهاند که عدهاي از مسلمين برخي مطالبي را که از اهل کتاب ميشنيدند، مي نوشتند. پيامبر در مورد آنان فرمود: «ضلالت براي امتي بس که از آنچه پيامبرشان آورده روي گردانيده به سوي مطالب ديگران روي آورند. »
اين آية قرآن نيز در همين باره نازل شد که : « اولم يکفهم انا انزليا عليک الکتاب يتلي عليهم»(آيا آنان را بسنده نيست که بر تو کتاب فرستادهايم و بر آنها خوانده ميشود.)(آية 51 سورة عنکبوت)
اسطورهگرايي و حس کنجکاوي مردم در پي بردن به راز و رمزهاي آفرينش و حل آنچه که از قرآن براي آنان مبهم مينمود، زمينة ديگري شد براي رغبت مسلمين به داستانهاي اسراييلي. به عنوان مثال يکي از افسانههايي که از ابوهريره نقل شده است از اين قرار است که:
« روزي ملک الموت نزد موسي رفت و گفت: دعوت پروردگارت را اجابت کن! موسي سيلي محکمي به صورت او زد و چشم او را کور کرد! فرشته نزد خدا برگشت و گفت: مرا نزد بندهاي فرستادي که نميخواهد بميرد و دو چشم مرا کور کرد! خداوند چشم فرشته را به حالت اول برگرداند و به او گفت: نزد بندهام برو و به او بگو، اگر ميخواهي زنده بماني، دستت را بر پشت گاو نري بنه؛ به تعداد موهاي گاو که زير دستت قرار ميگيرد، بر سالهاي عمر تو مي افزايم. چون عزرائيل به نزد موسي بر گشت و جريان را به او گفت، موسي عرضه داشت: خدايا! بعد از اين همه، آخرش چيست؟ فرمود: آخرش مرگ است. عرض کرد: پس اکنون آمادة مرگم. و از خداوند خواست که او را به زمين بيت المقدس نزديک کند و در همان جا قبض روح گردد. آنگاه رسول خدا(ص) فرمود : اگر در بيت المقدس بودم، قبر موسي را به شما نشان ميدادم که کنار تپه شنهاي سرخ و در اطراف جاده قرار گرفته است. »
چنانکه ملاحظه ميشود اين افسانه قديمي از جمله دروغهايي است که در ميان تودة مردم معروف گرديده است و اثبات بطلان آن نيازي به دليل ندارد، چراکه متن آن بهترين گواه بر ساختگي بودن آن است.
دلايل ستيز يهوديان با آيين اسلام
حقد و حسد يهوديان به شريعت محمدي و آيين توحيدي اسلام، دليل ديگري براي ورود حوزة تعاليم يهودي به تعاليم مسلمين بود. در ابتداي امر يهوديان مدينه و دهکدههاي اطراف با پيامبر و مسلمين رابطهاي مبتني بر مصالحه برقرار کردند، چراکه اسلام مؤيد ديگر شرايع آسماني بود و برخي احکام اسلام با شريعت يهود مشترک بود. همچنين در قرآن از انبياي بنياسرائيل بسيار سخن رفته است، ولي با گذشت زمان و افزايش قدرت مسلمين، يهوديان دريافتند که اگر اسلام به همين منوال پيش رود دين واعتقادات آنان را تحت الشعاع قرار خواهد داد؛ لذا شروع به پيمان شکني و ايذاء مسلمين کردند؛ منجمله تمسخر زنان مسلمانان، شعر گويي و هجو بافي بر ضد اسلام و پيامبر، نقشة قتل پيامبر و در نهايت همدست شدن با کفار شبه جزيره در جنگ خندق بر ضد پيامبر.
دلايل کينهتوزي آنان نسبت به اسلام عبارت بود از: تعصبات مذهبي و قومي شديد آنان بر اساس تعاليم توراتي، تحت الشعاع قرار گرفتن رونق يهوديت از جانب اسلام و در خطر قرار گرفتن منافع دنيوي و اقتصادي يهوديان. يهوديان با آنکه در انتظار ظهور پيامبري بودند، ارآنجا که محمد از نسل اسماعيل بود، به مخالفت برخاستند، چراکه آنان پيامبري ميخواستند از نسل اسحاق، يعني پيامبري از ميان بني اسرائيل که مؤيد قوميتطلبي و نژاد پرستي يهوديان باشد، نه پيامبري از نسلي ديگر با داعية برابري انسانها در پيشگاه خداوند. فلذا يهوديان که همواره خود را در برتري فکري و سيادت عقيدتي ميديدند دعوت پيامبر را به سمت اسلام برنتافتند و به فکر توطئهچيني در برابر اين دين نوپا برآمدند .
همچنين جنبة ديگري از مخالفت آنان با اسلام اين بود که با ظهور اسلام، اعراب خود صاحب کتابي آسماني به زبان فصيح عربي شدند و پيامبري از ميان آنان برخاست که در مدت کوتاه رسالت خود آنان را تا حد بسياري ارتقاء بخشيد. امري که تفوق طلبي و حاکميت يهود بر افکار عرب را تا حد زيادي به خطر انداخت.
نيز با هجرت پيامبر به مدينه و سامان يافتن قبايل و وحدت اوس و خزرج و مهاجرين و انصار قدرتي مرکزي در مدينه استقرار يافت و منافع مادي يهوديان به خطر افتاد. پيش از اسلام يهوديان با احتکار طلا و نقره، اسلحه سازي و معاملات ربوي، نبض اقتصادي مدينه را در دست گرفته بودند. مراکز فحشا، مشروب سازي و چراگاههاي پرورش خوک از ديگر راههاي يهوديان در جمع آوري ثروت از مردم مدينه بود، که پس از اسلام از دستشان خارج شد. اين عوامل کينه و خشم آنان را نسبت به اسلام دامن زد.
از سوي ديگر قرآن کريم به عنوان کتابي موثق و آسماني و بدون خلل ادعاي دروغين يهود را آشکار کرد و از حق گريزي و خداستيزي و مبارزة آنان بر ضد انبيا و کشتار رسل الهي بدست آنان پرده برداشت. با چنين افشاگريهايي از سوي قرآن، دو رکن اساسي يهوديگري يعني برتري نژادي و ادعاي موحد بودنشان در تهديد نابودي قرار گرفت.
در اين مجال به ذکر شمارة برخي آيات و سور که به معرفي رفتارهاي يهود ميپردازد اشاره ميکنيم :
1- سست عهدي و پيمان شکني يهود
مطابق آيات : بقره / 83، نساء / 155 ، مائده / 12 و13 ، انفال / 55 و58 .
2- تغيير کلام الهي و تحريف پيام حقيقت
مطابق آيات : بقره / 75 و79، نساء 46،مائده / 13 و41 ، آل عمران / 78 .
3- کتمان حق
مطابق آيات : بقره / 146 ، آل عمران / 187 .
4- گرايش به شرک ورزي
مطابق آيات : آل عمران / 64 و67.
5- رشوه گرفتن و حرام خواري
مطابق آية : مائده / 42 .
6- ربا خواري
مطابق آية : نساء / 161 .
7- دروغ بستن به خدا
مطابق آيات : بقره / 79، آل عمران / 78.
8- قساوت و سنگدلي يهود
مطابق آية : مائده / 13 .
9- کشتار انبيا به دست يهود
مطابق آيات : بقره / 91 ، مائده / 70 .
10- گوساله پرستي بني اسرائيل
مطابق آية : بقره / 92.
11- روحية تفرقه افکني يهود
مطابق آيات : بقره / 109 ، آل عمران / 69 و71 .
12- ترس و زبوني و نداشتن روحية جهاد
مطابق آيات : مائده / 21 تا 26.
13- عداوت يهود با مؤمنين
مطابق آية: مائده /82
همه اينها و عواملي ديگر سبب تلاش يهوديان و مخصوصاً سران و علماي آنها براي ستيزهجويي با مسلمين در عرصههاي مختلف شد. يکي از مصاديق اين ستيزه جويي مکر و نيرنگ آنان در جهت تعويض و جايگزيني تدريجي انديشههاي ناب اسلامي با روايات توراتي و تلمودي بود. تلمود چيست؟
تلمود دايرهالمعارفي است مشتمل بر اصول و فروع احکام، سنن، تاريخ و ادبيات قوم يهود، که در 36 جلد تدوين شده است. يهوديان تلمود را، تورات شفاهي ميدانند و حتي برخي از آنها معتقدند که حضرت موسي دو نوع شريعت از خداوند دريافت داشته است، شريعت مکتوب که همان تورات است و شريعت شفاهي که تلمود است. باتوجه به اينکه بيشتر مطالب تلمود برگرفته از سخنان روحانيون يهودي است که سالها پس از حضرت موسي مي زيستند و از آنجا که زمان نگارش تلمود را در فاصلة زماني 400 سال قبل از ميلاد تا 600 سال بعد از ميلاد، يعني حدود هزارسال، دانسته اند اين امر اعتقاد يهود را، مبني بر اينکه تلمود شريعت نازل بر موسي است، مخدوش و باطل ميکند. جالب است بدانيم گروهي از يهوديان گرچه تلمود را برگرفته از سخنان خاخامها (روحانيون يهودي) ميدانند، اما منزلتي والا براي آن قائلند بدان حد که معتقدند خدا در هر مشکلي که قابل حل در آسمان نباشد، با خاخامها مشورت ميکند و هر آن کس که با شريعت موسي مخالفت کند، گناهش بخشوده ميشود، اما اگر با تلمود مخالفت کند، عقوبتش مرگ است.
همچنين در ميان يهوديان دو نوع تلمود وجود دارد: يکي فلسطيني و ديگري بابلي، که از نظر کمي و کيفي اختلافات بسيار دارند، اما هردو در بردارندة خرافات و اساطيري است که نزد اقوام بت پرست شيوع داشت. از جمله اين خرافات ميتوان به داستان پشيماني خدا به خاطر رها کردن يهود و بي سر و ساماني آنها در ميان ساير ملل اشاره کرد، که خدا همه روزه به خاطر اين موضوع ميگريد و قطرههاي اشک او به درياها ميريزد و صدايش به گوش تمام عالم ميرسد و زمين بر اثر آن دچار زلزله و آتشفشان مي شود! در جاي ديگر، تملود به اعتراف خدانسبت به اشتباهاتش، از جمله بزرگتر آفريدن خورشيد از ماه، اشاره کرده است. همچنين در تلمود، داستانها و خرافات بسياري دربارة حيوانهايي چون مار، افعي، قورباغه، قو ، پرندگان، خزندگان، ماهيان و مانند آن به چشم مي خورد، که يهوديان اين خرافات را از محيطهاي مختلفي که در آن سکونت داشتند اخذ کردهاند.
اساطير و داستانهاي خرافي تلمود ، منبع مهمي براي اسرائيليات پردازان به شمار ميرفت و تعداد قابل توجهي از افسانههاي تلمود به اشکال مختلف ودر قالبهاي گوناگون و گاه با پردازشهاي اسلامي، به منابع و آثار اسلامي راه يافته است.
تأثير حذف اسناد روايات در ورود اسراييليات به تعاليم اسلامي
حذف اسناد روايات و خوشبيني عالمان حديث به دانشمندان نومسلمان اهل کتاب، زمينهاي ديگري بود براي نفوذ روايات جعلي و داستانهاي غير عقلاني در انديشه اسلامي.
در بررسي صحت وسقم يک حديث لازم است که سند حديث و ميزان اعتبار راويان آن به دقت مورد بررسي قرار گيرد. از جمله آفات تفاسيرروايي حذف يا ضعف سلسله راويان و اسناد روايت است. خوش بيني سادهدلانه به اهل کتاب و حذف اسناد روايت وبهاندادن به شناخت دقيق حديث و ميزان اعتماد و وثوق راويان آن، باعث ورود بسياري از روايات خرافي، موهوم و اسطورههاي غير عقلاني به حوزة تفسير قرآن و تاريخ اسلام شد.
رواياتي در دست است که ابن عباس و برخي از مفسران متقدم در عهد خلافت صحابة رسول الله، در تفسير برخي آيات، اشکالي در مراجعه به يهوديان اسلام آورده نميديدند. اين مراجعات به علوم يهوديان و اسلام آوردگان يهودي، که البته هنوز عقايد يهوديت در ذهن و فکرشان ريشه دوانده بود، در زمان تابعين افزايش يافت. چنين رويکردي، باعث نفوذ عقايد يهوديت به تفاسير شد. چراکه برخي از يهوديان اسلام آورده، براي ضربه وارد کردن به اسلام يا به هر دليل ديگري تنها تظاهر به اسلام ميکردند و برخي ديگر نيز اگرچه مسلمان شده بودند، ولي دانستههاي توراتي و خرافات تلمودي همچنان در عقايد آنان رسوب کرده بود.
تأثير ممنوعيت نقل حديث در ورود اسراييليات به تعاليم اسلامي
ممنوعيت نگارش و نقل حديث نيز يکي از دلايل روي آوردن مردم به عالمان يهودي بود. اين ممنوعيت به دستور خلفا به ويژه خليفه دوم پديد آمد. ممنوعيت نقل احاديث نبوي، که از خلافت عمر تا زماني طولاني ادامه داشت باعث ايجاد خلأ فکري در انديشة جامعه و کمبود روايي در تفسير قرآن شد. ناقلان احاديث نبوي از گفتن «قال رسول الله» يا کتابت حديث منع شدند. بسياري از روايات پيامبر در اين دوره به فراموشي سپرده شد. چراکه سزاي مخالفت با اين فرمان تازيانه و تبعيد و ديگر محروميتهاي اجتماعي بود.
گويند که خليفة دوم با اين توجيه دست بدين اقدام زد که مسلمين در کنار قرآن از تعاليم ديگري بهرهمند نباشند و تنها به قرآن توجه کنند، ولي اين عمل نتيجة معکوس داد، چراکه مسلمين براي جبران خلأ ناشي از عدم دسترسي به احاديث نبوي در فهم کامل قرآن، به قصه پردازان، که از طرف دستگاه خلافت نيز مورد تاييد بودند و يا متون قدما و ملل پيشين روي آوردند. همين امر فضاي بازي را براي به صحنه درآمدن داستانهاي اسرائيلي وجايگزيني تعاليم اصيل قرآني و احاديث نبوي با داستانهاي اسطورهاي و قصههاي بي معناي يهودي پديد آورد.
جايگاه اسراييليپردازان و افسانهسرايان در نزد خلفا
زمينههاي مذکور اسرائيليات را وارد ذهن و زبان مسلمين کرد. اين داستانهاي منقول، دستمايهاي شد براي قصاص بي خرد تا در محافل و مساجد، عدهاي را گرد خود جمع کنند و به افسانه پردازي مشغول شوند. قصاص يا افسانه پردازان و داستان گويان با حمايت دستگاه حاکمه بر جايگاه رسول خدا نشستند و بدون اسناد و مدارک، در موارد متعددي چون قصص انبيا و داستان خلقت به نقل سخنان يهودي و روايات شفاهي عوامانه پرداختند. گفتني است که در زمان خلافت ابوبکر قصهخواني وجود نداشته است، ولي از زمان خلافت عمر بودکه قصهخوانان بر منابر تکيه زدند و افسانههاي ملل پيش از اسلام را به قصد تحريف و تخريب، در لابلاي تعاليم اسلامي جاي دادند. نامورترين اين قصه پردازان «تميم بن اوس داري» بود که به «تميم داري» مشهور است. کار وي در زمان عمر رونق گرفت. وي که قصه خوان خليفه بود پيش از خطبههاي نماز جمعه به افسانه پردازي ميپرداخت. در زمان عثمان نيز اين عمل ادامه داشت. معاويه نيز با ترويج افسانه پردازي آن رابراي منافع سياسي خود به کار بست.
گفتني است که خليفة دوم نسبت به تميم داري بسيار احترام ميکرد. هيمنت و بزرگي اهل کتاب در ميان مردم عربستان جاهلي، حتي چند سالي پس از اسلام نيز در ميان برخي خواص باقي بود. در اين ميان خليفه دوم به منابع اهل کتاب بسيار گرايش نشان ميداد. او در زمان خلافت، علاوه بر تميم داري، «کعب الاحبار» را بسيار ميستود. آوردهاند که روزي عمر با نسخهاي از تورات به نزد پيامبر آمد و خواست اندکي از آن را بخواند. پيامبر بسيار خشمگين و برافروخته شد. ابوبکر با تندي عمر را سرزنش کرد. پيامبر نيز فرمود: «از اهل کتاب چيزي نپرسيد آنان هرگز شما را هدايت نميکنند، زيرا خودشان گمراهند. اگر موسي زنده بود و در ميان شما زندگي ميکرد براي او جايز نبود جز از من پيروي کند. »
جعل احاديث در دوران معاويه رسماً از جانب حکومت اموي ترويج ميشد. او اولين کسي بود که براي تحريف معنوي قرآن و جعل حديث و فضيلتسازي براي بني اميه هزينه کرد و حديث سازي و حمايت از جعلي پردازان را تعمداً به عنوان يک سياست حکومتي برگزيد.
نفوذ و رسوب مسيحيان در دستگاه خلافت امويان و ناتواني علمي خلفا در پاسخ گويي سئوالات روز افزون مسلمين، خود وجوه ديگري براي روي آوردن دستگاه خلافت به تعاليم اسرائيلي و بافتههاي قصه پردازان بود. سازندگان و راويان اسراييليات در ميان تابعان، نام برخي از آنان که داراي اصليت يهودي بودهاند و يا از منابع يهود بهرة فراوان گرفتهاند و در شکل گيري اسرائيليات، از طريق پردازش و وارد ساختن روايات بيگانه در حوزة انديشه اسلامي، نقش مؤثري را ايفا کردهاند، به چشم ميخورد. چون «ابو اسحاق کعب بن ماتع حميري» ملقب به کعب الاحبار که از بزرگان يهوديان يمن بوده است و در زمان خلافت ابوبکر اسلام آورد. او که در ميان يهوديان حمير، داراي مرتبهاي شاخص بود، پس از اسلام آوردن با استفاده از متون يهودي به پاسخ پرسشهاي کنجکاوان در برخي محافل مسلمانان ميپرداخت. افرادي چون «ابن عباس»، «ابوهريره»، «مالک بن ابي عامر» و «عطاء بن ابي رباح» از او روايت کردهاند.
تعلق خاطر عمر و معاويه به وي راه او را در جهت وارد ساختن روايات يهودي در ميان مسلمين هموار کرد تا آنجا که اين يهودي نو مسلمان يا به ظاهر مسلمان، به تفسير قرآن نيز روي آورد. بديهي است که، فردي که تا اين حد آزاد گزارده شود، در جعل روايات و قلب حقايق اسلامي و تعويض آن با اعتقادات توراتي تا به کجا پيش خواهد رفت. آزادي وي در وارد ساختن آراء يهود در تعاليم اسلامي تا بدانجا انجاميد که سخني عجيب درباره خورشيد و ماه بازگو کرد، که چون ابن عباس از گفتة او آگاه شد او را تکذيب کرد و با تمسک به آيات و احاديث نبوي به شرح موضوع پرداخت.
در منابع روايي به شخصيت ديگري به نام «عبدالله بن سلام» اشاره شده است. او از يهودياني بود که در زمان حضرت پيامبر، اسلام آوردند، افرادي چون «ابوهريره»، «انس» و «عطاء بن يسار» از او روايت کردهاند.
نيز بايد از «عبيد بن شريه جرهمي» نام برد، که بر اخبار پيشنيان بسيار آگاه بوده است و همين امر باعث شد که معاويه او را داستان سراي خويش سازد. او از تاريخ قديم عرب و به ويژه يمن آگاه بوده است. و همين امر، اين انديشه را تقويت ميکند که او بخشي از روايات و قصص خود را از يهوديان يمن گرفته است.
به عنوان فرد ديگري در ترويج اسرائليات بايد از «وهب بن منبه» ياد کرد. اصل خاندان او خراساني بوده است. وي خود، زاده يمن بود و از ايرانيان مقيم آن ديار بود. او که با زبانهاي عربي و سرياني آشنا بود، بر استفاده از کتب پيشنيان تصريح داشت و بسياري از مضامين اعتقادات و متون امم سالفه را در يمن رواج داد. روايات او بعدها در سطحي گسترده در ديگر سرزمينها رواج يافت.
از ديگر پديد آورندگان روايات جعلي و اسرائيلي ميتوان به«تميم بن اوس داري» و «عبدالملک بن جريح» اشاره کرد. در مورد تميم داري و آزادي وي در داستان گويي در زمان عمر و عثمان سخن گفته شد. عبدالملک بن جريح نيز اصالتاً رومي و معتقد به نصرانيت بود. از وي احاديث مرفوع و موقوف و مقطوع بسيار روايت شده است . برخي او را اهل تدليس و حديث سازي دانستهاند. عدهاي، چون وحيد بهبهاني، معتقدند که وي به دليل آنکه حکم ازدواج موقت را قبول داشت شيعه ميباشد ولي بايد گفت قبول داشتن يک حکم فقهي اثبات تشيع نمي کند. ثانياً اگر بپذيريم که او شيعه بوده است، باز هم احاديث و روايات بي سند و جعلياتي که از وي رسيده است قابل پذيرش نميباشد.
از برخي راويان اثرپذير از دانشمندان اهل کتاب نيز ميتوان به خليفه دوم و فرزندش، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو بن العاص، ابوهريره، مجاهد بن جبر مکي، محمد بن کعب قرظي، مقاتل بن سليمان و محمد بن اسحاق نام برد.
در اواخر قرن اول هجري با وجود راوياني چون عکرمه و مجاهد گرايش به اخبار پيشنيان و اسرائيليات گسترده ترشد. در سده دوم هجرت، با روي آوردن عالمان به تدوين و تاليف، نخستين آثار مدون تفسيري وروايي پديد آمد. به طور طبيعي برخي از اين دست روايات جعلي و ساختههاي قصهگويان و افسانه پردازان، که به دلايل ذکر شده در اين فصل جاي خود را در مجالس و مساجد و مواعظ و افواه مسلمين گشوده بود، در آثار مدون نيز وارد شد و به صورت مکتوب درآمد.
در قرن سوم نياز به ذکر اسناد روايت به عنوان عاملي بازدارنده از رواج ساختهها بيشتر احساس ميشد. از همين رو برخي نقادان چون «فضل بن شاذان» از اماميه و «ابراهيم نظام» از معتزله، اسناد بسياري از اخبار و احاديث و روايات اسراييلي را به نقد گرفتند. با اينحال باز در مقام شاهد آوردن يا به مناسبتهاي خاص اينگونه اخبار نقل ميشدند. از نوشتههاي اين دوران ميتوان به مکتوبات «محمد بن جرير طبري» اشاره کرد.
باگسترش فرهنگ و اعظانه در مشرق زمين از قرن چهارم به بعد زمينهاي مساعد براي ترويج و تحکيم اسرائيليات و داستانهاي خلاف عقل و روايات جعلي فراهم شد. چرا که فرهنگ و اعظانه بر خلاف منش محققانه و عالمانه نيازي به ذکر سند و پرسش و بحث و نقد ندارد. و از همين زمان، يعني قرن چهارم بود که با رونق بازار سنت واعظانه منبرنشيني و مدح و داستان سراييهاي عوامانه و کنار گذاشته شدن فرهنگ درس و تحقيق و حلقات بحثي نبوي، زمينه براي انحطاط فرهنگ و تمدن شکوفا و بالندة اسلامي فراهم آمد. واز همين عصر بود که عالمان ديني که در جايگاه تعليم و تزکيه بودند تبديل به قديسه و روحاني شدند و علم آموزي و بحثهاي ديني در مساجد و مدارس جاي خود را به منبرنشيني و سخنرانيهاي طويل و بي مغز و موعظههاي «متکلموحدهاي» داد. فرهنگ بيماري که هنوز نيز کما بيش جامعه مسلمين از آن رنج ميبرد. از جمله آثار اين سده که در آنها اسرائيليات ريشه دوانده است، مي توان به آثار «ابوليث سمرقندي» چون «بستان العارفين» و تفسير وي اشاره کرد.
در سده پنجم و پس از آن در نوشتههايي چون «قصص الانبياء کسايي» و آثاري با همين نام از «ثعلبي» و «ربغوزي» و قصص قرآن کريم «ابوبکر عتيق نيشابوري» نمونههايي از گرايش به اسرائيليات به چشم ميخورد.
http://ketab1.blogsky.com
در هيئت حسيني هستيم و با اعمال ظاهري و باطنيمان به او پشت کردايم و بهتر بگويم نعوذبالله فحش ميدهيم. هر روز هزاران مسلمان بر جور يهودي هاي صهيون لعنت ميفرستند و نميدانند که خود از آنان کمتريم. اگر يک يهودي در يک گوشهء دنيا فقير وبي چيز شود هر آنکه بداند براي نجات هم کيشش به پا خواهد خواست ـ با همه اختلافاتي که آنها هم در مذهبشان دارندـ آنقدر متحدند که دنيا را چون توپي به هم پاس ميدهند. تا انجا که منسجم ترين تشکلات دانشجويي دنيا را به خود اختصاص داده اند و در بسياري از کشورهاي دنيا در طي سده هاي اخير ( بلاخص کشورهاي مسلمان) مدارسي با نام اتحاد بنا کرده اند.و اما صد دريغ از مسلماني ما؟!..........................
البته ما طبق فرموده خداوند متعال به ريسمان الهي چنگ ميزنيم تا متفرق نشويم؟! جالب است بدانيم در مباحث مذهبي و يا سياسي به دنبال ارضائ غرور خوديم نه پيروي از فرامين الهي يکي شيعه ديگري سني.يکي راستي يکي چپي. با وجود فرامين اخلاقي نيکو با ادعاي مسلمانيمان بالاي شهر پايين شهر........ مرتب ذکر يا علي و پايتخت نشين ارجح شهرستاني ودهاتي و ترک عرب لر و کرد و..........هزاران حرف تفرقه افکن که رضايت دشمنان اسلام را تامين ميکند را فراهم ميکنيم.با جوکها وپيامکها حيا را نابود آبروها را زير سوال فرهنگها واقوام اصيل ايراني و هم کيش خود را به باد مسخره ميگيريم و باورمان ميشود که خود بهترينيم و يادمان ميرود در اين روزهاي ولادت ابر مرد تاريخ حضرت علي عليه السلام يگانه يار به حق رسول ..چه غمي اين مرد بزرگ را تنها کرد چه دردي بود که تنها به مانند استخواني در گلو مانده تشبيه شد. در جشن ولادتش با چه رويي شادي ميکنيم در حاليکه او از جهل غمگين بود آن باب علم رسول با ناداني دشمن بود و سيره او و فرزندانش راه گشاي ماست تا از جهل خود دست بر داريم که امروز ما به غرور جاهليت قبل از اسلام مبتلا شده ايم و به غلط باور مان شده که راست ودرست فقط ماييم و قدرت و ثروت پست ومقام خدم و حشم خلاصه دفترو دستکي به راه انداخته ايم با پوشش دين و نميدانيم به جاي سيره ختم انبيا بر سيره ختم اغنياييم وبه جاي منتظري صالح مستکبري خائنيم. و با همان افکار قبل از اسلام مسلمانيم. که به جاي شمردن قبر ها .( سندها ،مدرکها، زرها، اتومبيلها ) وخلاصه اشرافيت اصيل اسلامي ......... را براي خود ونسل آتي به ارمغان آوردهايم. و در اين مقوله بي پايان ندانستنها يک حرف ميتواند راه گشاي عالم بشري باشد وآن اين است : بياييد همديگر را به دور از هر رنگ ريايي دوست داشته باشيم . براي عقايد سلايق حريم هم احترام قائل شويم وبدانيم ما مسلمين خدا قران ورسولمان يکي است .در جهت رفع عيبهاي خود وديگران بکوشيم. بجاي خنديدن ومسخره کردن ديگران به هزاران عيب خود بنگريم. وبدانيم هر کدام از ما در جمعي قرار گرفته ايم که به هزاران دليل مورد تعريفها وتمجيد هاي بي خود ودروغ محض هستيم. به دليل ادامه ارتباط به اشکال مختلف غرور ما ارضائ ميشود .از ظاهر گرفته تا باطن در جمع اطراف خود بهترينيم وهر عيب بزرگمان کوچک وناچيز. بياييد مسلمان شويم خوب شويم ققط به فکر خود همسر فرزند مادر و .... خود نباشيم کمي از خود که بگذريم قطعا به خدا ميرسيم وآخر خوبيهايمان اين نباشد که قرض دهيم البته بي منت بلکه دست گيريم بي منت؟! و ... بدانيم او که بهترين است اصيل ترين است در دنياي ما فقط صاحب الزمان است که ما مدعيان مانعانيم بر سر راه ظهور .. .... و براي رسيدن به حقيقت ناب وجودش فقط به خود دروغ نگوييم.همه توانمان را در زندگي خصوصي واجتماعي براي با هم بودن صرف کنيم. نه در مقابل هم بودن.................................... و تضاد ناشي از ا تقابل رابا رحم شفقت تبديل به تکامل ناشي از تربيت مينموديم................... واي کاش مغرورين مستکبرين مقتدرين ...........و همه کساني که به منيت هاي ابلهانه گرفتارند ميفهميدند بزرگاني همچون:علامه محمد تقي جعفري ره شهيد بهشتي شهيد مطهري دکتر شريعتي و گوهر ناب انقلاب امام راحل وشهيدان بزرگوار همه وهمه هيچ کدام به دنبال اثبات پايتخت نشيني که بودند که هستند وغيره نبودند وآنچه آنها را در نظر مردم بزرگ کرد ايمان اخلاص بود، نه شهر وديار و مکنت وثروت .
ودر انتها اين مقوله به ياد داشته باشيم: بي فرهنگي وبي ادبي بي اخلاقي مربوط به يک قوم خاص نيست بلکه مربوط به هر انسان بي اخلاقي است که از خدا دور شده واز درون پر عيب خود به دنيا وانسانها مينگرد.
و دعاي من در اين يادداشت: اي کاش خدا توفيقمان ميداد که صبح کنيم در حاليکه به امور مسلمين اهتمام بورزيم.
امشب دلم ميخواهد از دل تنگ خود در سالروز فراغت بنويسم
امشب ياد خوبيهايت ياد قلب پردردت که درد همه را درمان بود دلتنگم کرده. با قلب نحيفت شادي بخش محفل همه بودي اما افسوس مهلت ندادي جبران کنيم.
مادر بزرگ عزيزم !
آن شب شوم که ستون خانه ات فرو ريخت آن خانه محقر در نظرم کاخي بود بي نظير کاخي که اميد وپناه همه بود در شاد ترين لحظه ها
نبودنت
عيدهاي بي تو
دامان گرمت که پناه حزن همه بود ديگر نيست
اما ياد دستهاي مهربانت وآن خانه بلورين براي هميشه
در کنج قلب اولين نوه ات حک شده هميشه به يادت ............


نام: | |
ايميل: | |